ناصر الدين شاه قاجار
48
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
و خبر بياورد او رفت و ما از طرف صحرا رانديم جلال الدّوله خيلى خوب تفنگ مياندازد يك كشكرك « » نشسته بود اسب انداخت و در سر تاخت زد ما همه جا آمديم از پشت ده و از دامنهء كه مشرف بده بود بالا رفته تماشاى ده را كرديم ده خوب آبادى است دو محلّه دارد و محلّهء بالا و محلّهء پائين يك چشمهء آبى از ميانهء ايندو محلّه بيرون ميآيد كه باغات و محصول اينجا را تماما مشروب ميسازد رفتيم سرچشمه آب خيلى خوب صاف گوارائى به قدر چهار سنگ از چشمه بيرون ميآيد بر خلاف آب محلّات كه چندان گوارا نبود مسجدى هم نزديك اين چشمه است و ايوانى در جلو دارد كه زن و دختر زيادى براى تماشا آنجا نشسته بودند در اطراف ازدحامى از مرد و زن بود نزديك چشمه خانه بود كه در آنجا قالىبافى ميكردند پياده شده رفتيم توى خانه ديديم در اطاق تاريكى كارگاهى به ديوار تكيه داده و چند نفر دختر نشسته قالى ميبافند حكيم الممالك عرض ميكرد كه انجدان قالى بافى زياد دارد بعد از تماشا سوار شده از دورهء ده گذشتيم و يكسر رفتيم تا نزديك چادر جناب امين السّلطان سواره ايستاديم جناب امين السّلطان را خواسته قدرى با او فرمايش كرديم و بعد پياده شده رفتيم بسراپرده شب بعد از شام حكيم الممالك آتشبازى هم حاضر كرده بود و آتش زدند تماشا كرديم موزيك هم ميزدند بعد از اتمام رفتيم بسراپرده خوابيديم
--> ( ) كشكرك زاغى را ميگويند كه دم بلندى دارد